برچسب: نویسنده: روژان نجفی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 10:16
شاید سال ها بعد ...ما اولین پیرمرد ها و پیرزن های آلزایمر, گرفته ای باشیمکه در یک نیمه شب معمولیدر گوشه آسایشگاهی در دوردست ترین نقطه ی شهرخیره به پنجره ای رو به حیاط تکراری آسایشگاههمراه با یک لیوان
برچسب: نویسنده: روژان نجفی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 10:16


يجوری خوب باشين
كه تا اخر عمرش
هركسی رو ديد بگه:
ولی اون يه چيز ديگه بود ...!
برچسب: نویسنده: روژان نجفی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 10:16
از دور دوستش داشتم وبا آن همه شلوغى ...
دوست داشتنم به چشمش نمى آمد
صبح چشمانم را به يادش باز ميكردم و
شب روى هم ميگذاشتم
گاهى ميشد ساعتها مينشستم پشت ميز كافه و
از دور تمام حركاتش را زير نظر ميگرفت
برچسب: نویسنده: روژان نجفی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 10:16
رابطه كه تمام ميشودنفرِ بعد از ما ميشود منفور ترين لعنتىِ دنيا!
ميخواهيم خونسرد باشيم اما نميشود كه نميشود
خودمان را يك كفه و او را ميگذاريم كفه ى ديگر ...
مى افتيم به جانِ مقايسه كردن
تيپش را
خنديدن
برچسب: نویسنده: روژان نجفی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 10:16


یادش, ...
همه جا هست
خودش نوش شما ...!
برچسب: نویسنده: روژان نجفی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 10:16
اینکه یکیو نداشته باشی
و تو آرزوی داشتنش باشی،
هزار مرتبه بهتر از اینه که:
به دستش بیاری
و با کلی خاطره,
از دستش بدی...!
برچسب: نویسنده: روژان نجفی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 10:16
همان روزِ اول كه آشنا شديمقرار گذاشتيم كه اگر روزىزبانمان لالزبانمان لالزبانمان لالخواستيم جدا شويم
همه چيز دوستانه اتفاق بيفتدكه فردا روزى اگر اتفاقى يكديگر را در خيابان ديديم،مسيرمان را كج نكنيم ..
برچسب: نویسنده: روژان نجفی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 10:16
برچسب: نویسنده: روژان نجفی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 10:16
برچسب: نویسنده: روژان نجفی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 10:16